الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

25

إحياء علوم الدين ( فارسى )

بيست سال طاعت به جاى آوردم پس بيست سال معصيت كردم ، اگر بازگردم مرا قبول فرمايى ؟ پس آوازى شنيد و گويندهء آن را نديد ، كه دوستى ورزيدى ما نيز تو را دوست داشتيم ، و بگذاشتى ما نيز تو را بگذاشتيم ، و معصيت ما ارتكاب نمودى ما نيز تو را مهلت داديم ، و اگر به ما رجوع كنى تو را قبول فرماييم . و ذو النون مصرى گفت كه خداى را بندگانند كه درختان گناهان را پيش بينايى دلهاى خود نصب كرده‌اند ، و آن را آب توبه داده و از پشيمانى و اندوه بار آورده‌اند ، و ايشان ديوانه شده‌اند بى ديوانگى ، و كند زبان گشته بى گنگى و درماندگى ، و ايشان بليغان و فصيحان و عارفان خداى و رسول [ 17 ] اويند ، آن گاه از جام صفا شراب خورده‌اند ، و صبر بر بسيارى بلا ميراث يافته ، پس دلهاى ايشان در ملكوت واله گشته است ، و فكرتهاى ايشان در سرادقات حجب جبروت جولان كرده ، و در سايهء رواق پشيمانى خود را جاى ساخته‌اند ، و صحيفهء گناه برخوانده و نفسهاى خود را جزع لازم گردانيده تا به نردبان پرهيزكارى بر بلندى زهد برآمده‌اند ، و تلخى گذاشتن دنيا را شيرين شمرده و درشتى خوابگاه را نرم دانسته تا به حبل نجات و عروهء سلامت اعتصام نموده ، و جانهاى ايشان در مقامات عالى تماشا كرده تا رياض نعيم را قرارگاه خود ساخته‌اند ، و در درياى زندگانى خوض نموده و خندقهاى جزع را بياگنده و پله‌هاى هوى را عبره كرده تا در ميدان علم نزول كرده‌اند ، و از غدير حكمت آب خورده و در كشتى زيركى نشسته و به باد نجات درياى سلامت را قطع كرده تا به مرغزار راحت و معدن عزّ و كرامت رسيده . و اين مقدار بسنده است در بيابان آن كه هر توبه كه درست باشد هر آينه مقبول بود . سؤال اگر گويى كه قول معتزله مىگيرى كه گفته‌اند كه « قبول توبه بر حق تعالى واجب است » ؟ جواب گويم كه بدانچه ياد كردم از وجوب قبول توبه جز آن نمىخواهم كه مردمان خواهند چون گويند اگر جامه به صابون شسته شود زوال خاز واجب باشد ، و تشنه چون آب خورد زوال تشنگى واجب آيد ، و چون مدتى بى آب ماند تشنگى واجب گردد ، و چون تشنگى دايم شود مرگ واجب بود . و در چيزى از اين سخنان آن نيست كه معتزله مىخواهند از ايجاب بر بارى تعالى . بلكه مىگوييم كه حق تعالى طاعت را مكفّر « 72 » معصيت و نيكى را زايل كنندهء بدى آفريده است ، چنان كه آب را زايل كنندهء تشنگى ، و خلاف آن در قدرت گنجد اگر مشيّت به دو سابق باشد ، و بر خداى چيزى واجب نيست ، و ليكن آن چه ارادت أزلي بدان سابق شده است بودن آن لا محاله واجب است . سؤال هيچ تايب نباشد كه نه در قبول توبهء خود به شك بود ، و آب خورنده در زوال تشنگى شك ندارد ، پس تايب چرا در قبول توبه به شك بود ؟ جواب شك او در قبول بدان است كه در وجود شرطهاى صحت به شك است ، چه توبه را ركنها

--> ( 72 ) مكفّر ، پوشاننده . تكفير ، گناه را پوشاندن و ناچيز كردن .